تبلیغات
دلنوشته های ما سه تا - بابك خرم دین
پنجشنبه 27 خرداد 1389  01:29 ب.ظ
توسط: نیکسا

سلام دوستایه خوبم امروز یه مطلب از كتاب كهن دیار راجع به بابك خرم دین براتون گذاشتم یه كم طولانی اما  خیلی قشنگه.

بابك خرم دین ،قهرمان ملی و سمبل مقامت ایرانیان:

پدر بابك  روغن فروشی از شهر مدائن (تیسفون:پایتخت ساسانیان)بود .پس از سقوط شهر به دست اعراب به آذربایجان مهاجرت نمودو در آنجا با زنی  از حوالی كوه سبلان ازدواج كرد . حاصل این ازدواج پسری بود به نام بابك . هنگامی كه بابك كودكی خردسال بود پدرش ازدنیا رفت و سرپرستی او به عهده فردی به نام جاویدان كه پیشوای خرمدینان (ازفرقه مزدكیان)منطقه آذربایجان بود ، قرار گرفت اما چند سال بعد او نیز كشته شد.

بابك با ازدواج با همسر جاویدان رهبری خرم دینان را به عهده گرفت و یك سال بعد علیه اشغالگران عرب قیام كرد.

بابك و طرفدارانش لباس سرخ میپوشیدند و پرچم سرخ به همراه داشتند به همین دلیل به سرخ جامگان نیز مشهور بودند.

آنها  علاوه بر آذربایجان در اصفهان وهمدان نیز طرفداران بسیاری داشتند.

در سال 202 هجری بابك قلعه بذ را به عنوان  مقر حكومت انتخاب كردو علیه حاكمان عرب كه زمین های كشاورزان را تصرف كرده بودند قیام كرد.مامون عباسی چون  از قیام مردم آذربایجان آگاه شد سپاهی برای سركوبی آنها فرستاد اما سپاه كوچك بابك  آنها را شكست داد  بعد از آن جنگ های زیادی بین آنها رخداد كه همگی با پیروزی بابك به سر انجام رسید.

معتصم بلافاصله لشكری  به همدان فرستاد و در قتل عامی فجیع  بیش از 60000 نفر از مردم بیگناه را به بهانه طرفداری از بابك

كشت.بابك به كمك مردم شتافت و آنها را تا دروازه ی بغداد عقب راند. معتصم از بیم حمله  دوباره بابك  مركز خلافتش را به سامرا  تغییر داد.

او به علت شكست های متوالی دست به دامن یكی از افسرهای  ایرانی به نام  افشین شد  و وعده های دروغین او را به جنگ با بابك فرستاد.

افشین كه میدانست از راه نظامی نمیتواند بر بابك چیره شود ، حیله ای به كار برد و بابك را برای مذاكره به خیمه خود دعوت كرد. اما هنگامی كه بابك برای مذاكره  از قلعه خارج شده بود، سپاهیان افشین  مخفیانه وارد قلعه شدند و آنجا را به تصرف درآوردند.بابك كه چنین دید  به ارمنستان گریخت تا بتواند از امپراتور آنجا كمك بخواهد.اما پیش از رسیدن كمك ، افشین از مخفیگاه او با خبر شد و با این ادعا كه نامه ای از خلیفه دارد   بابك را دست بسته به سامرا برد.در آنجا خلیفه دستور داد بابك را سوار فیلی كنند و فردا ی آن روز او را در میدان شهر اعدام كنند.

روایت شده  وقتی بابك  را برای اعدام به بالای سكو بردند، خلیفه به او گفت: تویی كه این همه در برابر سپاهیان ما مقاومت شن میدادی اكنون خواهیم دید طاقتت در برابر مرگ چه قدر است؟

و بابك جواب داد : خواهی دید.در این لحظه جلادان به دستور معتصم یك بازوی بابك را قطع كردند.بابك فورا با خونی كه از بازویش فوران میكرد ، بر صورتش پاشید.. خلیفه با تجعب پرسید چرا چنین كردی؟

وبابك در حالی كه به سختی صحبت میكرد گفت:وقتی دستم قطع شد و خون از بدنم  خارج شد ، صورتم زرد شد  و تو چنین پنداشتی كه صورتم از ترس مرگ ، به زردی گراییده است . پس صورتم را با خون سرخ كردم تا زردی آن  دیده نشود.

وقتی خلیفه این جواب را شنید بسیار خشمگین شد و دستور داد تمام اعضای بدن بابك را یك به یك  قطع كنند.

اما عاقبت افشین هم نیز چندان خوشایند نبود. او مورد  سوظن  خلیفه واقع

 شد و به جرم همكاری با مازیار كه او نیز از خرم دینان بود به زندان افتاد وبا زهر كشته شد.


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
BHW
سه شنبه 29 فروردین 1396 02:57 ق.ظ
We stumbled over here different website and thought I should check things out.
I like what I see so now i'm following you. Look forward to exploring your web page
yet again.
BHW
دوشنبه 28 فروردین 1396 11:39 ق.ظ
Wow, this paragraph is nice, my younger sister is analyzing these
things, therefore I am going to tell her.
BHW
پنجشنبه 24 فروردین 1396 04:13 ق.ظ
I'm gone to say to my little brother, that he should also pay a visit this
blog on regular basis to get updated from most recent information.
manicure
سه شنبه 22 فروردین 1396 06:36 ق.ظ
Yesterday, while I was at work, my sister stole my iPad and tested to
see if it can survive a 30 foot drop, just so she can be a youtube sensation. My apple ipad is now destroyed and she has 83 views.
I know this is entirely off topic but I had to share it with someone!
manicure
سه شنبه 15 فروردین 1396 12:27 ق.ظ
Exceptional post but I was wanting to know if you could write a litte more on this topic?
I'd be very thankful if you could elaborate a little bit more.
Thank you!
manicure
جمعه 11 فروردین 1396 12:03 ق.ظ
Hi! Do you use Twitter? I'd like to follow you if that would be okay.
I'm absolutely enjoying your blog and look forward to new updates.
redlove
شنبه 5 تیر 1389 06:20 ب.ظ
سلام خانومی کم پیدا شدی ؟؟؟؟
دلم یه دنیا برات تنگه
باور کن!!!!!!
پاسخ نیکسا : سلام عزیز. من هستم همیشه شما نیستی.
منم دلم برات خیلی تنگیده خانم دکتر
كامران
شنبه 5 تیر 1389 11:25 ق.ظ
پاسخ نیکسا : مرسی گلم
كامران
جمعه 4 تیر 1389 06:23 ب.ظ
عشق


را از میان دو نیمه میکنم

نیمه ای از آن برای تو

نیمه ای دگر برای من

بعد...

نیمه ها هم از میان دو پاره میشوند

پاره ای از آن برای روح

پاره ای دگر برای تن.



پاسخ نیکسا : قشنگ بود مرسی
كامران
جمعه 4 تیر 1389 06:15 ب.ظ
راستی یه داستان دیدم


گفتم بنویسم


جلسه محاكمه عشق بود

و قاضی عقل ،

و عشق محكوم به تبعید به دورترین نقطه مغز شده بود

یعنی فراموشی ،

قلب تقاضای عفو عشق را داشت

ولی همه اعضا با او مخالف بودند

قلب شروع كرد به طرفداری از عشق

آهای چشم مگر تو نبودی كه هر روز آرزوی دیدن اونو داشتی؟

ای گوش مگر تو نبودی كه در آرزوی شنیدن صدایش بودی ؟

و شما پاها كه همیشه آماده رفتن به سویش بودید ؟

حالا چرا اینچنین با او مخالفید؟

همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند

تنها عقل و قلب در جلسه ماندند

عقل گفت :دیدی قلب همه از عشق بیزارند !

ولی من متحیرم كه با وجودی كه عشق بیشتر از همه تو را آزرده

چرا هنوز از او حمایت میكنی !؟

قلب نالید:كه من بدون وجود عشق دیگر نخواهم بود

و تنها تكه گوشتی هستم كه هر ثانیه كار ثانیه قبل را تكرار میكند

و فقط با عشق میتوانم یك قلب واقعی باشم .

پس من همیشه از او حمایت خواهم كرد حتی اگر نابود شوم
پاسخ نیکسا : خیلی خیلی خیلی با حال بود دستت درد نکنه
كامران
جمعه 4 تیر 1389 06:13 ب.ظ
یه مورد اذت میخوام


ببخشید من می خوام شما رو جذب کنم و وارد زندگیم بشی !






قبول
پاسخ نیکسا : قبول
كامران
جمعه 4 تیر 1389 12:40 ب.ظ
پاسخ نیکسا : شما خودت گلی .
كامران
جمعه 4 تیر 1389 12:30 ب.ظ
سلام خوبی نازنینم



چطوری شما
پاسخ نیکسا : سلام من خوبم شما چه طوری؟
خوش میگذره؟
كامران
جمعه 4 تیر 1389 12:26 ب.ظ
آخرین خبــــر علمی :

.
.

محققان ایرانی به روش نوینی برای پیدا کردن یافته های خود دست یافتند !



پاسخ نیکسا : هه هه هه هه
كامران
پنجشنبه 3 تیر 1389 07:35 ب.ظ
پاسخ نیکسا : دستت درد نکنه عزیز.
كامران
پنجشنبه 3 تیر 1389 07:27 ب.ظ
سلام گلم


خسته نباشی


درباره سوالت باید بگم


من چیز زیادی سر در نمیارم


همین اندازه خودت در حد نصب ویندوز


و فرمت و غیره



و اینكه چه اروری میده (eror)

اگه به من بگی

میریم میپرسم مشگل از چی هست


شاید بشه حلش كرد


پاسخ نیکسا : امروز خودم حتما حلش میکنم . مرسی گلم..
كامران
پنجشنبه 3 تیر 1389 01:08 ب.ظ
خوب من به قولم عمل میكنم


حالا خودتم قول بده


یه راهنمایی كوچیك ( من هم همون

چیزی كه از من خواستی من هم همون

رو میخوام )


قول بده


یه روز بگو بیایم چت باشه عزیزم
پاسخ نیکسا : باشه حتما.
كامران
پنجشنبه 3 تیر 1389 01:05 ب.ظ
سلام


خوبی شما


گلم


خوب این اون قول بود كه از من

میخواستی ؟


مرد و حرفش


قبول توی وبلاگ نمیتونم بذارم


به وبلاگ اعتماد ندارم راستش

ولی هر موقع آنلاین شدی چت قبول





خودتم باید قول بدیا


زود قول بده
--------
هر موقع خواستی آنلاین بشی

بگو من هم بیام عزیزم



دوست دارم و فعلا
پاسخ نیکسا : باشه. قول.
كامران
پنجشنبه 3 تیر 1389 11:25 ق.ظ
پاسخ نیکسا : دست شما درد نكنه
كامران
چهارشنبه 2 تیر 1389 10:03 ب.ظ



زیباتر از گل سراغ ندارم


به طروات گل طرواتی وجود ندارد


با احساس تر از گل هیچ چیز نیست



گل من دوستت دارم


پاسخ نیکسا : مرسی گلم.
rdlove
چهارشنبه 2 تیر 1389 07:34 ب.ظ
redlove
چهارشنبه 2 تیر 1389 07:33 ب.ظ
نرمک منتظر آپ جدیدها!!!
پاسخ نیکسا : چشم.
كامران
چهارشنبه 2 تیر 1389 01:52 ب.ظ
طراوت بهاران ، تو سخاوت زمینی / در کرانه های قلبم ، بهترین ، تو بهترینی . . .





كامران
چهارشنبه 2 تیر 1389 01:46 ب.ظ
مرا عاشقی شیدا ، فارغ از دنیا

تو کردی ، تو کردی
مرا عاقبت رسوا ، مست و بی پروا
تو کر دی ، تو کردی

نداند کس جانا چه کردی
چه ها کردی با ما چه کردی ؟

دو چشمم را دریا ، دُرافشان
گوهرزا تو کردی ، تو کردی

روان از چشم ما گهرها
دریاها ، تو کردی ، تو کردی

نه یک دم از جورت فغان کردم
نه دستی سوی آسمان کردم

منم اکنون چون خاک راهی
غباری در شام سیاهی

اگر مهری رخشد تو آن مهری
اگر ماهی تابد ، تو آن ماهی

اگر هستی پاید ، تو هستی
اگربودی باید ، تو بودی



كامران
چهارشنبه 2 تیر 1389 01:42 ب.ظ
سلام عزیز دلم


خوبی گلم


جونم عزیزم درباره سوالی كه خواستی


بودی من قبول میكنم


و اینكه ممنون از اینكه توی كاراها از من

حمایت مینمایی


مرسی مرسی مرسی


راستی 2 تا كلمه

دوست دارم




من میرم شعر پیدا كنم چند لحظه دیگه



بازم میام عزیزم
پاسخ نیکسا : خواهش میكنم.
redlove
سه شنبه 1 تیر 1389 07:51 ب.ظ
پاسخ نیکسا : مرسی نرمك
كامران
سه شنبه 1 تیر 1389 04:57 ب.ظ
كامران
سه شنبه 1 تیر 1389 12:15 ب.ظ
كامران
سه شنبه 1 تیر 1389 12:14 ب.ظ
سلام خوبی شما


چه خبرا از درس



كارنامه تو گرفتی ؟



قبول ؟



بیا تو وبلاگ خودمون بگو
پاسخ نیکسا : میام الان
redlove
دوشنبه 31 خرداد 1389 08:43 ب.ظ
پاسخ نیکسا : مخصی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نمایش نظرات 1 تا 30