تبلیغات
دلنوشته های ما سه تا - سه دوست
شنبه 5 تیر 1389  06:26 ب.ظ
توسط: نیکسا

سلام به همه ی دوستایه گلم . حالتون خوبه؟ تابستان خوش میگذره؟
خوب خدا رو شکر .

 یه داستان تاریخی جالب درباره  سه تا دوست که  فکر کنم هر سه تاشون اونقدر  معروف بودن که نیازی به معرفیشون نیست  براتون نوشتم امیدوارم خوشتون بیاد. پس من یرم سراغ   داستان :

نظام الملک ، خیام و حسن صباح  سه دوست  همکلاسی بودند که در جوانی  با هم پیمان بسته بودند که هر گاه یکی به مقام بالایی رسید ، دو یار دیگر را کمک کند.
چون نظام الملک به درجه وزارت میرسد ، به عهد خود وفا می کند و پست امیری نیشابور را به خیام و ری و اصفهان را به حسن صباح میدهد.
خیام که دنبال علم بود ، از این مقام صرف نظر می کند و تنها مسوولیت رصد خانه اصفهان را می پذیرد .
اما حسن صباح که به این مقدارراضی نبود ، در خواست پست وزارت می کند .
نظام الملک با درخواست او مخالفت می کند و او را مجبور به ترک کشور می کند.
حسن صباح به مصر می گریزد و در دیدار با خلفای فاطمی  مصر به مذهب اسماعیلی می گرود.
او پس از بازگشت به ایران به قله الموت قزوین می رود و از آنجا به ترویج مذهب اسماعیلی می پردازد.
او پس از قدرت یافتن  علیه سلطان سلجوقی دست به شورش می زند و خواجه نظام الملک به دست یکی از فداییان خود به قتل می رساند.


این چند بیتم از  عمر خیام  براتون نوشتم:

این قافله عمر عجب می گذرد
                             دریاب دمی که با طرب می گذرد
ساقی ، غم فردای حریفان چه خوری؟
                               پیش آر پیاله را که شب می ذرد
گویند بهشت و حور و کوثر باشد

                                جوی می و شهد و شکر باشد

پر کن قدح باده و بر دست نه

                             نقدی ز هزار نسیه بهتر باشد


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
feet complaints
شنبه 18 شهریور 1396 09:47 ق.ظ
Do you have a spam problem on this website; I also am a blogger,
and I was wondering your situation; we have created some nice procedures and we are looking to trade
solutions with others, be sure to shoot me an email if interested.
merrimccosh.hatenablog.com
یکشنبه 15 مرداد 1396 02:52 ب.ظ
Hi there, I enjoy reading all of your post. I like to write a little comment to support you.
Foot Issues
شنبه 7 مرداد 1396 11:44 ب.ظ
Really when someone doesn't understand afterward its up to
other visitors that they will assist, so here it takes
place.
manicure
سه شنبه 22 فروردین 1396 04:48 ق.ظ
Hey There. I found your blog using msn.
This is a very well written article. I will be sure to bookmark it and return to read more of
your useful information. Thanks for the post. I will definitely comeback.
فرتاش
یکشنبه 13 تیر 1389 11:37 ق.ظ
سلام نیکسا نازم
خوبی عزیز دلم ؟ ببخشید که تو این مدت نتونستم بهت سر بزنم .
امتحانات نذاشت به خدا اسیرم کرده بود .
باز مطلب خوشکلی بود آفرین جالب بود
هر موقع تونستی بازم بیا بیشم عزیز دلم
پاسخ نیکسا : مرسی که اومدی فرتاش . حتما میام بهت سر میزنم.
redlove
جمعه 11 تیر 1389 08:42 ب.ظ
منظور از گستردگی افزایش سطوح نوشتت نیست .من به شخصه از جمله کسانی بودم که نوشته هاتو به دلیل طولانی بودن .......!!!!!!
منظورم گسترده تر شدن اهدافت در جهت نوشتن متن ها وجامع تر شدن آنهاست .گسترده تر شدن عنوان مطالبت هست .نوشتن در بابهای مختلف
پاسخ نیکسا : بله. متوجه شدم.
محمد مرادی نصاری
جمعه 11 تیر 1389 07:45 ب.ظ
پاسخ نیکسا : مرسی .
parisa
دوشنبه 7 تیر 1389 08:36 ب.ظ
نیکسا خدایی داستانت خیلی قشنگ بود.داستان هی طولانی نذار آدم حوصلش نمی گیره که بخونه.
خسته نباشی مژگان کجاس اون چرا نمیذاره؟
پاسخ نیکسا : چشم .
redlove
دوشنبه 7 تیر 1389 07:53 ب.ظ
عزیز منتقدانه نمی گم دوستانه پیشنهاد میدم یه کم گسترده تر بنویس با موضوعات مختلف
منتظر آپهای جدید وبهترم
پاسخ نیکسا : آخه همه میگن کوتاه باشه
redlove
دوشنبه 7 تیر 1389 07:49 ب.ظ
نیکسا جون آپ جدیدت خوب بود!!!!
پاسخ نیکسا : مرسی
ezraeel
یکشنبه 6 تیر 1389 01:57 ب.ظ
سلااااااااااام
بدو بیا عزرائیل با قالب جدید و یه سوال آپیده ؟ منتظرما
پاسخ نیکسا : باشه.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر